عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

52

منتخب التواريخ ( فارسى )

حال او و والد فقير چه در سنبل در ملازمت اساتذهء آن بلده و چه در بداؤن در درس مير سيّد جلال دانشمند كه در حديث شاگرد مير سيّد رفيع الدين بود تحصيل علم كرده و بعد از تحصيلات كمالات به درس و افاده مشغول بود . در اواخر در سلك ملازمان درگاه پادشاهى به مرتبهء اختصاص رسيده به منصب مير عدلى امتياز يافت و در اين منصب جليل القدر طريق عدالت و انصاف و صدق و امانت مسلوك داشتى ، چنان كه قاضى قضات عهد هم به‌جهت ملاحظهء صلابت عمرى او از خيانت و خبث بازمانده بود و تا زمانىكه او به دربار بود هيچ مبتدعى و ملحدى را قدرت رخنه انداختن در دين اسلام نبود . بعد از او نام مير عدلى بر ساير مردم مجازى و عاريتى گشت . به جهت رعايت نسبت موروثى و شفقت قديمى كه به فقير داشت در ابتداى ملازمت پيوسته مىگفت كه در پى مدد معاش مباش و رذالت صدور مكش و به هرحال داغ پادشاهى اختيار كن كه اين جماعت بسيار انانيّت و فرعونيّت دارند و چون نصيحت او را به سمع رضا و قبول نشنيدم لا جرم ديدم آنچه ديدم و كشيدم آنچه كشيدم به مير مشار اليه در سنهء 984 ه . حكومت بكر مفوض شد و در سنهء 986 ه . همانجا به جوار رحمت حقّ پيوست . شيخ گدايى دهلوى كنبو خلف شيخ جمالى شاعر مشهور است . كسب كمالات صورى نموده و صحبت افاضل روزگار دريافته و بركات آن به روزگار او عايد شده و به وسيلهء حقّ صحبت و صداقت كه با بيرمخان داشته منصب صدارت هند به او مفوّض شده و چند سال مرجع اكابر و افاضل هندوستان و خراسان و ماوراء النهر و عراق بود و طبع نظم داشته و نقش و صوت هندى مىبست و مىگفت و به آن وادى مشعوف و مألوف و چون از صحبت خانخانان بيرمخان از نواحى بيكانير جدا شده به دهلى آمد آن زمان هم معزّز و مكرّم بود در مزارات مشايخ دهلى - قدّس الله ارواحهم - در ايّام عرس حاضر مىشد و مجالس عالى را به حشمت و كرّ و فر تمام ترتيب مىداد ، در سنهء 976 ، يا 979 ه . به عالم آخرت شتافت و خانهء اخلاف او هم‌چون ديگران خراب است و بذا قضيت الايام و جرى حكم الله العلّام - و از اشعار شيخ گدايى است . غزل : گهى جان منزل غم شد گهى دل * غمت را مىبرم منزل به منزل